بسم الله الرحمن الرحیم
بیست و یکمین سالگرد صدور حکم ارتداد و اعدام سلمان رشدی از سوی امام خمینی
سلمان رشدی:
وی در بمبئی هند و در خانوادهای مسلمان به دنیا آمد. پدر او بازرگانی هندی است.
سلمان رشدی در دانشگاه کمبریج انگلستان تحصیل کردهاست و
در حال حاضر تبعه کشور انگلستان است. وی تا به حال چندین بار ازدواج کردهاست.
اوّلین کتاب سلمان رشدی، گریموس، در سال 1975به چاپ رسید که مورد استقبال مردم قرار نگرفت.
چهارمین اثر او کتاب آیات شیطانی است که در کشورهای ایران،
هند، پاکستان، بنگلادش، مصر و آفریقای جنوبی رسماً ممنوع اعلام شدهاست.
پنجمین و آخرین اثر فعلی وی کتاب شالیمار دلقک است
که در سپتامبر 2005 به زبان انگلیسی انتشار یافتهاست.

آیات شیطانی نیز به وضوح وامدار مرشد و مارگریتا اثر میخائیل بولگاکف روسی است.امام خمینی در بهمن 1367 حکم حکم ارتداد سلمان رشدی را صادر کرد و
این فتوا تا به امروز بر قوّت خود باقی است.
امام سید علی خامنهای نیز در سال 383 حکم امام خمینی را غیر قابل تغییر خواند.متن کامل فتوای امام خمینی برای اوّلین بار از رادیوی دولتی ایران منتشر شد بدین شرح است:
باسمه تعالی انّا لله و انّا الیه راجعون، به اطّلاع مسلمانان غیور سراسر جهان میرسانم،
مؤلّف کتاب «آیات شیطانی» که علیه اسلام و پیامبر و قرآن، تنظیم شدهاست،
همچنین ناشرین مطّلع از محتوای آن، محکوم به اعدام میباشند.
از مسلمانان غیور میخواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند،
سریعاً آنها را اعدام نمایند تا دیگر کسی جرئت نکند به مقدّسات مسلمین توهین نماید
و هر کس که در این راه کشته شود، شهید است ان شاءالله. ضمناً
اگر کسی دسترسی به مؤلف کتاب دارد ولی خود قدرت اعدام او را ندارد،
او را به مردم معرّفی نماید تا به جزای اعمالش برسد.
و السّلام علیکم و رحمةالله و برکاتة. روحالله الموسوی الخمینی29 بهمن 1367 زندگی مخفیانه
درپی صدور فتوای امام خمینی و اعلام آمادگی برخی مسلمان در نقاط مختلف جهان،
وزارت کشور انگلستان مسئولیت حمایت از سلمان رشدی که شهروندی
و اقامت انگلستان را داشت، برعهده گرفت و با گماردن محافظان دولتی از وی حمایت کرد. 
جوان لبنانی مصطفی محمود مازح و از اعضای حزبالله لبنان،
از جمله کسانی بود که برای کشتن رشدی اقدام کرد و به فیض شهادت نائل آمد.
پیش از او نیز ابراهیم عطایی، دانشجوی فلسفه دانشگاه تهران، هنگام ترور او کشته شدهبود.
دریافت لقب شوالیه
وی در ژوئن سال 2007 از الیزابت دوم، ملکه پادشاهی متحده،
به پاس خدماتش به عالم ادبیات، لقب شوالیه دریافت کرد.
این اقدام باعث واکنشهای گسترده مثبت و منفی در کشورهای
مختلف ازجمله در برخی محافل داخلی انگلیس شد.
در همین ارتباطات سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران
با محکوم کردن این اقدام، در کنفرانسی خبری در تهران گقت:
«مدال دادن به یکی از منفورترین چهرهها در جهان اسلام،
نمونه بارزی از ضدّیّت با اسلام در میان مقامات ارشد بریتانیاست».
بسم الله الرحمن الرحیم

نقش آل یهود در جنگ احزاب
میثم نیلی
دومین پیام مهم رهبر معظم انقلاب اسلامى در موضوع فجایع رژیم صهیونیستى و حامیانش در غزه که در پایان روز بیست و یکم از مقاومت جانانه سلحشوران حماس، خطاب به فرمانده مؤمن آنان و رئیس دولت قانونى اما مظلوم فلسطینى صادر شد، نکاتى بسیار ظریف و قابل توجه داشت که ما را به تدقیق و تعمیق در محتواى خود دعوت مى کند.
اگر رئوس مطالب آن پیام امیدآفرین و در عین حال هشدارآمیز را مورد ارزیابى قرار دهیم، محورهایى را مى یابیم که از جمله مهم ترین آنها، موضوع رسوایى منافقین امت اسلام و خیانتکاران عرب است. رهبر معظم انقلاب به خیانتکاران عرب هشدار مى دهند که در این مسیر سرنوشت آنان بهتر از یهودیان جنگ احزاب نخواهد بود.
اما خوب است یهودیان جنگ احزاب و سرنوشت شوم ایشان را بهتر بشناسیم. اگرچه با توجه به اهمیت معرفت نسبت به جنگ احزاب و خصوصیات منحصر به فرد آن غزوه بویژه در دوره فعلى کشورمان، به نظر نگارنده لازم است همواره این برهه پرعبرت و درس آموز از تاریخ اسلام را به دقت مطالعه نماییم اما در این مقال سعى شده نشانه هایى مختصر از تاریخ و سرنوشت یهودیان در آن غزوه پیامبر اعظم بیان شود.
یهود جنگ احزاب، همان قبیله بنى قریظه اند که سومین گروه یهودى پس از بنى قینقاع و بنى نضیر بودند که عهد و پیمان خود را با مسلمانان شکستند و از در مخاصمه و جنگ با آنان برآمدند. خیانت این گروه مربوط به شرایط سخت و پر تب و تاب مبارزه مسلمانان با مشرکین و کفار قریش بود. جنگ خندق یا جنگ احزاب، به لحاظ موقعیت، فرسخ ها از مدینه فاصله داشت و این موضوع پس از مشورت پیامبر با اصحاب خویش و پسندیدن تئورى دفاعى سلمان فارسى، مقرر شده بود. کفار و مشرکین از فرسنگ ها دورتر براى مبارزه با مؤمنین در مدینه با لشگرى عظیم به فرماندهى پهلوانان و شمشیرزنان قهارى چون نوفل بن عبدالله و عمر بن عبدود و با همراهى و ائتلاف با چندین قبیله و گروه همسو به سوى منطقه خندق کشى شده مسلمین آمده و پشت آن گرفتار شده بودند.
بنى قریظه اما 2 خصوصیت ویژه داشتند، اول همسایگى با مدینة النبى به گونه اى که قلعه آنان دقیقاً پشت مدینه قرار گرفته بود و دوم، تمکن مادى و ثروت بسیار زیاد. خیانت بنى قریظه به سپاه اسلام براى پیامبر و مسلمانان بسیار سخت بود چراکه جملگى به قصد جهاد با مشرکین، شهر مدینه را با اهل و عیال خویش تنها گذارده بودند و با توجه به پیمان و عهدى که با آنان بسته بودند، انتظار چنین خیانتى را از همسایه خویش نداشتند. موقعیت سپاه پیامبر(ص) بسیار خطرناک بود. سپاه شرک و کفر از شمال به سوى مدینه هجوم آورده و بنى قریظه درون مدینه در تدارک یک جنگ روانى شکننده و حمایت از کفار قریش و هم پیمانان خود بودند اما این تمام مسئله نبود. در حقیقت بخشى از ثروت بنى قریظه نیز توسط دو تن از بزرگان آن قبیله در خدمت این جنگ و به نفع دشمنان اسلام قرار گرفته بود. حتى برخى تاریخ نگاران، آغاز لشکرکشى قریش براى جنگى به نام احزاب را محصول تحریکات سیاسى و رایزنى هاى مخفیانه رئیس قبیله بنى قریظه با ابوسفیان دانسته اند. اگرچه با تدبیر و فرماندهى هوشمندانه پیامبر(ص) و فداکارى و رشادت یاران مؤمن و ثابت قدم ایشان، توطئه شوم بنى قریظه و خیانت بزرگ آنان خنثى شد اما از برخى صحابه نقل شده که به خاطر همسران و بچه ها که در مدینه بودند، از بنى قریظه بیش از احزاب مى ترسیدیم.
جنگ احزاب که کمتر از 2 ماه در ذى القعده و ذى الحجه جریان داشت، پس از کشته شدن ذلیلانه دو تن از ابطال لشکر شرک به دستان پرتوان اسدالله الغالب على بن ابی طالب (ع) مغلوبه شد و با شکست مسلم کفار و بازگشت آنان به سمت مکه به پایان رسید اما خاطره تلخ خیانت و پیمان شکنى و ضربات روحى و رفتارهاى منافقانه بنى قریظه این دشمنان خانگى با حکومت نوپاى اسلامى و آزار شخص پیامبر(ص) از ذهن مسلمانان پاک نمى شد.
خیانت آل یهود آنچنان بود که به محض پایان یافتن جنگ خندق، سپاه اسلام به سوى دژها و قلعه هاى آنها حرکت کرد و آن را به محاصره خویش درآورد. به زودى از ناحیه پیامبر اسلام(ص)، فرمان فتح دژهاى ظاهراً مستحکم آنان صادر شد.
ویژگى اول بنى قریظه چنان که قبلاً آمد، همسایگى با مدینة النبى بود. کفار مکى پس از چشیدن طعم هزیمت، به دیار خود باز مى گشتند اما این خائنان خانگى، در دسترس مردم مسلمان مدینه بودند و طبعاً راهى براى فرار از غیظ و غضب مسلمین نیز نداشتند. البته شاید تصور خائنان آل یهود این بود که ائتلاف بزرگ قبایل و گروه هاى صاحب قدرت و ثروت با سران کفار قریش و نیز خنجر زدن هاى آنان به پشت سپاه پیامبر(ص)، چیزى براى نهضت و دولت نوپاى اسلامى نخواهد گذاشت و کار را یکسره خواهد کرد، اما به فضل خدا چنین نشد. "یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم والله متم نوره ولو کره الکافرون"
پس از پیروزى اهل ایمان در غزوه خندق، خداوند آنچنان رعب و وحشتى در دل خائنان قرار داد که خود البته پس از چند روز مجبور به تسلیم شدند و پیامبر(ص) همه آنها را بازداشت و اموال آنان را ضبط فرمود و دستور محاکمه عادلانه آنان را صادر کرد و قضاوت را به یکى از اعاظم صحابه و رئیس قبیله اوس یعنى سعد بن معاذ سپرد. فرمود هرچه او گفت همان حکم، حکم خداست. آرى سرنوشت خائنان از آل یهود در جنگ احزاب چیزى جز غضب مجاهدان و مؤمنان و اعدام و هلاکت و وداع با آن همه ثروت و اموال و دژهاى به ظاهر محکم نبود و... و البته اکنون هم جز این نیست.
در این داستان راستین، عبرت هاى بزرگى است براى آل فرعون و آل یهود و من تبع آنان. باشد که پند گیرند.
